فريدون بن احمد سپهسالار

71

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

خواهم كه كفك خونين از ديك جان برآرم * 178 گفتار دو جهان را از يك دهان برآرم حضرت سلطان المحبوبين سلطان ولد 179 بيض اللّه وجهه در بيان فرق ميان شعر اوليا و متكلمان مىفرمايد 180 كه : « شعر اولياء اللّه همه تفسيرست و اسرار قرآن ، زيراكه ايشان از خود نيست گشته‌اند و به خدا قائمند . حركت و سكون ايشان از حقست كه : « قلب المؤمن بين الاصبعين 181 من اصابع الرحمن تقلبها كيف يشاء » ، بخلاف شعر شعرا ، كه از فكرت و خيالات گفته‌اند و غرضشان از آن اظهار فضل و خودنمائى بود ، اين جماعت شعر اوليا را همچو شعر خود مىپندارند و نمىدانند كه در حقيقت فعل و قول ايشان از خالقست و مخلوق را در آن مدخل نيست ، زيرا شعر ايشان خودنمائى نيست ، خدانمائيست ؛ مثال اين دو شعر چنان باشد كه باد چون از طرف گلشن آيد بوى گلشن رساند و چون از گلخن آيد بوى ناخوش ، اگرچه باد يكيست ، اما گذرگاه مختلفست ، هرك را مشامى صحيح باشد فرق هر دو تواند كردن . مثلا اگر كسى سير خايد اگرچه مشك گويد به مشام‌ها « 1 » بوى سير برد و بر دماغها زند ، بخلاف آنكه مشك در دهان دارد اگر همه سير گويد دماغهاى همه از بوى مشك معطر گردد » . چنان كه حضرت سلطان المعشوقين و المحبوبين سلطان ولد قدس سره مىفرمايد : 182 بيت شعر عاشق همه بود تفسير * شعر شاعر بود همه تف‌سير شعر عاشق ز حيرت و مستيست * شعر شاعر نتيجهء هستيست

--> ( 1 ) - در اصل : بمشامه